خواستگار
یکی از سختیهام در موقعیت جدیدم این هست که در شرایط متعدد مجبورم دروغ بگم ...
شاید بشه گفت این دروغ ها مصلحتی اند و از نظر فقهی حرجی بهش نیست ولی برای منی که حتی خیال دروغ هم آزاردهنده بود هضم جمله دروغ سخته...
معذبم خیلی ...
پن: به قول سیما : یه کم زیرک باش
پن۲: همه توهم توطئه دارند من توهم کنترل، حتی اون خانمی که مثلا راننده اسنپ بود و امروز برام نگه داشت که بپرسه من خانم فتوحی هستم یا نه...
پن۳: حس میکنم تنها حریم خصوصی که داشتم همین جا بود که دیگه ندارم
پن۴: مرام داشته باشید به روی خودتون نیارید میدونید اینجام هست
پن ۵: عالم الغیب کی بودی تو؟
پن۶: کنترلگر سلام ...
پن۷: رسما دیوونه شدم
+ نوشته شده در پنجشنبه ۷ دی ۱۴۰۲ ساعت 14 توسط صبور
|
اينجا كاملاً شخصي مينويسیم به دور از همه قالبهاي اجتماعي شغلي تحصيلي سياسي و خانوادگيمان...