یکی از سختیهام در موقعیت جدیدم این هست که در شرایط متعدد مجبورم دروغ بگم ...

شاید بشه گفت این دروغ ها مصلحتی ‌اند و از نظر فقهی حرجی بهش نیست ولی برای منی که حتی خیال دروغ هم آزاردهنده بود هضم جمله دروغ سخته...

معذبم خیلی ‌...

پ‌ن: به قول سیما : یه کم زیرک باش

پ‌ن۲: همه توهم توطئه دارند من توهم کنترل، حتی اون خانمی که مثلا راننده اسنپ بود و امروز برام نگه داشت که بپرسه من خانم فتوحی هستم یا نه...

پ‌ن۳: حس میکنم تنها حریم خصوصی که داشتم همین جا بود که دیگه ندارم

پ‌ن۴: مرام داشته باشید به روی خودتون نیارید میدونید اینجام هست

پ‌ن ۵: عالم الغیب کی بودی تو؟

پ‌ن۶: کنترل‌گر سلام ...

پ‌ن۷: رسما دیوونه شدم