از ۲۳م(شهریور) به این ور اوضاع زندگیم یه جوری به هم ریخته که حتی روی اینکه زنگ بزنم به کسی بگم فقط برام دعا کن رو ندارم...

*این چند وقت زنگ میزدم به بابا باهاش درددل میکردم پریروز فشارش جوری رفت بالا که نگران جونش شدم...

*در غریبترین و بیکس ترین حالت ممکنم..

* هیچ غمی هیچ وقت این قدر تو زندگیم کش نمی‌اومد که این دفعه...

*یه شونه میخوام که براش گریه کنم بهم نگه خسته ام کردی از بس بیتابی میکنی...

*کاش برام دعا کنند کاش برام دعا کنی...