این همه سال
سالهاست که به داشتنت
نه داشتنت
خو کرده ام.
سالهاست که هستی و نیستی
آبی و سرابی.
سالهاست که پیدایت کرده ام
گمشده ای اما
گمشده ام شاید.
سالهاست دلم برایت تنگ می شود.
کجای این همه سال بوده ای که نبوده ای؟
سالهاست که سال ها نمی گذرد
سالهاست به امید سال آمدنت
دیدنت، پیدا کردنت، پیدا شدنم
سال ها را می گذرانم.
سالهاست تشنه
دنبال سراب بودنت
به امید آب قدم بر میدارم.
می دانم می دانم
روزی از این سال ها سیراب تو می شوم
نمیدانم اما
روزی از این سال ها سیراب تو می شوم؟
+ نوشته شده در سه شنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۴ ساعت 17 توسط for you
|
اينجا كاملاً شخصي مينويسیم به دور از همه قالبهاي اجتماعي شغلي تحصيلي سياسي و خانوادگيمان...