خانوم و ....9

دیروز بد جور خسته م کرده بودند ،هر جور آرومشون میکردم باز هم از یه طرف کلاس صدای پچ پچ می اومد،عملا داشتند روی اعصاب من رژه میرفتند، همزمان چند تاشون گفتند: خانوووووووووووم! گفتم خانوم بی خانوم. گفتند : اجازه ؟ گفتم اچازه بی اجازه،  کلاس رو گذاشته بودن رو سرشون ، منم از گل نازک تر نمیتونستم چیزی بهشون بگم واقعا عاصی شده بودم ، بالاخره حوصله ی کوثر سر رفت تا یکیشون گفت خانوووووووم! در جوابش گفت: بچه ها خانوم میخواد بهتون بگه: خانوم و کوفت! خانوم و زهر مار!  خانوم و درد بی درمون! اما ملاحظه میکنه هیچ چی بهتون نمیگه شما دیگه سو استفاده نکنید! یه دفعه از هوش و حاضر جوابیه کوثر زدم زیر خنده، بچه ها تا خنده ی منو دیدند خندیدند اما بلافاصله خودشون خجالت کشیدند و آروم شدند، کلاس با زبان صادقانه ی کوثر به روال عادیه خودش برگشت... 

( گاهی بچه ها خیلی بیشتر از سنشون میفهمند واقعا باید مراقب بود)

علیک سلام...8

زنگ ورزش بچه ها معمولا بازیهای مورد علاقه شون رو انجام میدن با این تفاوت که هر کس که نوبتش شد باید اول چند تا جمع و تفریق ریاضی رو -که معلم ازش میپرسه-ذهنی انجام بده بعد بازی رو ادامه بده، بعضیهاشون امروز یه بازی جدید میکردند که شعرش این بود: سلام سلام شاه بزرگ ،کوفت سلام مرگ سلام،از صبح تا حالا کجا بودی و .....وقتی شعر رو شنیدم نذاشتم بچه ها بازیشون رو ادامه بدن،گفتم قرار نبود حرفهای بد بد بزنیم ،حالا به جاش چی بگیم؟ گفتند علیک سلام ،از صبح تا حالا کجا بودی؟ زنگ تفریح بعد صدای بچه های مدرسه تو حیاط پیچیده بود:سلام سلام شاه بزرگ /علیک سلام/ از صبح تا حالا کجا بودی؟/رفته بودم رنگ بگیرم تا خونه ت رو رنگ بزنم/چه رنگی؟/ ا ا ا (با صدای کسره) زرنگی خودت بگو چه رنگی؟/ صورتی / نه/آبی /نه و ...

اینطوری هم یاد گرفتند در جواب سلام بگن علیک سلام ،هم کلماتی که بد آموزی داشت از لیست کلمات کاربردیشون حذف شد ....

از معلمیها...7

از کدام بخش این معلمی ها بگویم؟از آنجا که باهوش ترین دانش آموز کلاست- کوثرت- بیماری و نارسایی قلبی داشته باشد و با کوچکترین سرفه ی دلت هری بریزد پایین که مبادا موعد پرواز آسمانی ش آمده؟ اینکه با ذوق و شوق سراغ فاطمه ات را بگیری و دلت برای چشمهای رنگی و نگاه یک رنگ و معصومانه ش تنگ شده باشد و مادرش بکشدت کنار که مراقب فاطمه ام باش که بیماری ارثی ریوی دارد،که کارش از اسپری آسم گذشته ،یادت بیاورد که همه ی زمستانهای این کودک در بیمارستان گذشته،آدم توی این موقعیت دلی برایش میماند؟آن جاست که دلت میخواهد کاش این زمستان بگذرد که این فرشته تاب سرما و بیمارستان و درد و درد و درد و درد ندارد...

از کدام بخش این معلمی ها بگویم؟ از آنجا که زهرا سایه ی مادر بالای سرش نیست یا از آنجا که سر کلاس از دیوار صاف میرود بالا و گاهی میمانی که این بچه بدون مادر چه طور زنده است؟چه طور سرزنده است!؟

از کدام بخش این معلمی ها بگویم که ظرفیت میخواهد که دل میخواهد که لیاقت بودن در کنار این فرشته تر از فرشته ها را میخواهد که تاب ندارم ،از کدام بخش این معلمی ها بگویم که اشک توی چشمهات حلقه نزند، که بغضت نترکد...؟!   

میم عین لام لام میم6

دلم برای جوجه هام یه ذره شده،تازه میفهمم اینکه یکیشون اصرار داشت صدام کنه مامان یعنی چی ...دو روزه نشستم انواع و اقسام اصطلاحهایی که میشه براشون به کار برد رو نوشتم مثل شاپرکم،نازنینم، دانشمندم،دانای خوبم،مهربونم و ... انگاری من بیشتر عجله دارم این شعرها و اصطلاحها رو گوشه دفتر بچه ها بنویسم ...

میم عین لام لام میم5

دیروز زنگ خونه که خورد از کلاس زدم بیرون.پشت در مدرسه که رسیدم صدای کوثر میاومد که حیاط مدرسه رو گذاشته بود رو سرش: خانوووووووووووووووووووم، خانوووووووووووم. میگم: جانم عزیزم بگو.میگه:یه چیزی در گوشت بگم؟میگم:باشه گلم بگو. سرم رو که آوردم پایین ،دستهاش رو محکم دور گردنم حلقه زده و کلی وقت صورتم رو بوسیده. بهش میگم: کوثرم مرد اینجاست زشته! با یه زاجراتی از خودم جداش کردم. حالا که رفته کنار از خوشحالی بالا پایین پریده و میگه:آخ جوووووووون،آخ جووون. من خانممون رو خرش کردم من خانوممون رو خرش کردم!!!!!!!!!  (غالبا  اجازه نمیدم بچه ها صورتم رو بوس کنند)

میم عین لام لام میم4

یکی از دانش آموزهام که اتفاقا از بچه های درس خوان و مودب کلاسم هست ،توی خونه برام نقاشی کشیده بود و آورده بود،اما روش نمیشد نشونم بده. بهش میگم چرا نمیذاری ببینم،میگه خانوم زشته. میگم اگه زشته پس چرا کشیدی؟میگه خانوم آرزوم بوده کشیدم. میگم بده ببینم ،اول طفره رفته بعدش خودش با کلی خجالت نقاشیش رو آورده نشونم داده:یه چمن یه عروس سمت راست دفتر یه داماد سمت چپ دفتر ، وسط این هام یه قلب که توش نوشته پیوندتان مبارک.بالای سر عروس هم نوشته بود خانوم میم ...

موندم!نمیدونستم خجالت بکشم یا بخندم.انگار تجرد و تاهل ما هم معضلی شده برا بچه ها...!!!!

میم عین لام لام میم 2

تصمیم دارم از خاطرات معلمیم بنویسم اینکه یه روز به عنوان اولین روز تدریس رسمیت وارد کلاسی بشی که همه شون کلاس دومی اند(ابتدایی) بعد دلت بخواد به همه شون بگی جوجه اما غرور و جذبه ی خانوم معلمی ت اجازه نده. اینکه یکی شون بگه خاله اجازه؟بعد ته دلت قنج بره که بگیری هزارتا بوسش کنی چون یه عمره این آرزو به دلت مونده که خاله شی. اینکه ساعتی یه بار از خودت بپرسی من از پس اینا بر میام ؟بپرسی یعنی شرمنده ی اینا نمیشم ؟یعنی براشون مامان خوبی میشم؟یعنی میتونم خوب تدریس کنم؟نکنه یکیشون از درس و مدرسه زده بشه؟اینکه هنوز هیچ چی نشده بخوای براشون پیک هفته طرح کنی سوالای مدارس تیزهوشان رو باشون کار کنی اینکه به فکر طرح تشویقی و ستاره و برچسب و شعرهای جذاب بچه گونه باشی براشون بخونی نقاشی تمرین کنی اینکه فردا زنگ ورزش کدوم بازی سنتی رو یادشون بدی تازه بعد عمری بفهمی معلمی چه قدر سخته چه قدر دغدغه داره اگه بخوای واقعا معلم خوبی باشی. اینکه بازم مثل اول و آخر همه چیز برگردی سمت خدا بگی خدا جونم مراقبم باش که خودمو سپردم به خودت که راضی ام به رضای تو...

پ.ن ۱:اگه شیوه ی تدرسی خاصی تو ذهنتونه راهنماییم کنید اصلا بهم بگید از معلم بچه هاتون چه  انتظاری دارید. به شدت محتاج هم فکری ام...

پ.ن۲:نمیدونم میرسم برای کنکور ارشد بخونم یا نه؟غیر از تدریس خودم روزی ۴ساعت دوره ی آموزش معلمی میبینیم.ادامه تحصیل برام خیلی مهمه...

پ ن ۳:متن رو بدون ویرایش نوشتم شما به بزرگواریه خودتون ببخشید... 

میم عین لام لام میم3

امروز برای اولین بار درس هنر داشتیم. اول از همه باهاشون طی کردم نقاشیهاتون مثل هم نباشه،قبول کردند. اولین نقاشی این بود:یه قلب که توش نوشته بود من خانم میم را خیلی دوست دارم.نقاشیش رو که دیدم زیر نقاشیش نوشتم منم تو رو خیلی دوست دارم فرشته ی من. ۲ دقیقه ی بعد ،همه ی بچه ها موضوع نقاشیشون رو عوض کردند: یه قلب با جمله بندیهای مختلف،که من خانم میم رو خیلی زیاد دوست دارم. که من خانم میم رو بیشتر دوست دارم ،که من خانم میم رو خیلی خیلی زیاد دوست دارم و ... . از محبت بچه ها جا خوردم...

میم عین لام لام میم1

کاش بتونم از پس بار مسئولیت جدیدی که رو شونه هامه بر بیام. خدایا مراقبم باش. مراقب باش جایی کم نذارم مراقب باش جایی کم نیارم ،اگه قراره هدایتگر باشم اگه لیاقت هدایت کردن دارم خودت قبلش هدایتم کن. کاش شرمنده ت نشم . این منو این تویی که خودمو بهت سپردم...