ایمان بیاوریم‌‌‌...

مجاورت محبت می‌آورد...

دوست داشتن

مگه میشه سه چهار ساعت تمام رویه روت بنشینم و باهات حرف بزنم و سفره دل باز کنم و از این چند ماه بی قراری بگم و از قهرو آشتی ۲۱ روزه از این دوری ۸ روزه و باز هم حال دلم خراب باشه؟

من از این دنیا چی میخواستم غیر از هم کلامی با تو ..‌.

دلتنگتم و بی قرار...

به ازای تمام این دوازده سالی که گله میکردم اون جوری که باید دوستم داشته باشی و دوستم نداشتی الان دلم از محبتت صافه صافه الان دارم لذت افتخار دوست داشتنی رو تجربه میکنم که چند وقت پیش بهت گفتم مشکل دوست داشتن تو این هست که هیچ وقت به اون کم و کیفی دوستم نداشتی که برگردم عقب و از یادآوری محبتت بهم به خودم افتخار کنم، الان یه ذوق توی چشامه، الان یه خنده کوچیک کنار لبامه، الان چشمام برق میزنه، نگام ذوق داره و دارم از مزه مزه کردن دوست داشتنت که به عمق وجودم چسبیده از مرور افتخار اینکه که چه قدر دوستم داری لذت میبرم

میدونی این دوست داشتن اونی بود که همیشه منتطرش بودم ذوق دارم اون قدر ذوق زده ام این قدر مرورش برام لذت بخشه که نمیتونم تو دلم نگهش دارم

میخوام راه بیافتم همه جا بگم حالا الان در این لحظه من رو اون جوری که دلم میخواست اون جوری که دوست داشتم دوست داره میدونی دارم به حال خوش خودم افتخار میکنم میدونی خوشحالم خشحال خوشحال خوشحال

حالم خوبه خیلی خوب ...