از حال دلم خیالت راحت...
یادم باشه هر وقت با هم آشتی کردیم آهنگ خنده ات شروع یه اتفاقه رو پخش کنم و برات پشت پلک نازک کنم که بله بله...(دق کردم از بس یواشکی آهنگش رو گوش کردم و ذوق کردم)
پ.ن:لعنت به زندگیای که آدم باید ذوقش رو قایم کنه
پ.ن: اگر میدونستی چه قدر بی قرارتم این قدر تعلل نمیکردی
پ.ن: کاش فقط یه چشمک بزنی که آشتی، به خدا زود کوتاه میام
پن: خیلی خری ، خیلی ...
تماما مخصوص
با هم قهریم، سر هیچ و پوچ. این دفعه استثنائا من قهر کردم و تو مثل همیشه هیچ قدمی برای آشتی کردن برنداشتی . منم سوار خر شیطون شدم و به هیچ طریقی کوتاه نمیام. راستش خودم هم نمیدونم چمه. یکی الان ازم بپرسه باید چه کار کنه که من آشتی کنم نمیدونم چی باید بگم. فقط میدونم قهریم...
مامان میپرسه شام رو چه کردید ؟ گفتم با هم خورديم
میپرسه اصلا با هم حرف نمیزنید؟ چرا حرف میزنیم. مختصر و مفید
جای خواب چی؟ هرکس تو یه اتاق میخوابه؟ نه کنار همیم
مامان میگه مسخره کردید ما رو
بابا میگه خب پریشب تا حالا قهرید چه کردید؟ میگم هیچ چی
فقط نشستم یک نفس کتاب تماما مخصوص عباس معروفی رو خوندم و آی بهم چسبید، یه خواب راحت کردم، بدون اینکه نگران بچه ها باشم یه دل سیر رفتم حموم ، الکی توی خونه پلکیدم ، تازه برای اولین بار کل مسیر خونه شما تا خونه مون رو بچه بغل کرد و من گیر بچه نبودم، دیشب هم برای اولین بار ماشین لباسشویی رو روشن کرد که شلوارش رو بشوره روی دور دو ساعت و نیم گذاشته بود. بابام میخنده .میگم خبر نداری به خدا برای اولین بار در عمر ۱۲ ساله زندگی مون ساعت ۶ صبح بیدار شده لباس اتو کرده. خنده بابام رو پشت تلفن میبینم خودش رو نگه داشته و میگه اگر قهرتون در همین حده به همین فرمون ادامه بدید
میدونی اگر الان ازم بپرسی حرف حسابت چیه نمیدونم چمه فقط میدونم هر حرفی که نتونستم با زبون خوش با لبخند با دلبری با خواهش با نگاه با کلام ازت بخوام رو دارم با بی توجهیم بهت بهش میرسم. میدونی حس قدرت دارم حس رضایت که بله منم بلدم قهر کنم منم بلدم بی توجهی کنم منم بلدم کم محلی کنم منم بلدم ندید بگیرمت اما نمیخواستم وحالا میخوام...
میدونی دارم تلافی میکنم و عجیب اینکه به دهنم مزه داده از عاقبتش میترسم ولی حس الانش شیرینه...
حس قدرت دارم قدرتی که حالم رو خوب میکنه ...
میدونم که میدونی من آدم غرور شکوندن نیستم ولی فکر کنم الان فقط یه چیز راضیم میکنه تو پیش قدم آشتی باش ، تو کوتاه بیا، تو خواهش کن ،تو بیقراری کن ،تو التماس کن ، تو دلتنگ باش برای اولین بار...
او
دلتنگم و با هیچ کسم میل سخن نیست...
پ.ن: پست موقت
سی آگوست...
دیروز سی آگوست بود،روز جهانی گمشدهها ...
...و من نشسته بودم و به تو فکر میکردم تو که آخرین گمشدهی این روزهایم بودی
به تو که بی خبریت پتک شده توی سرم...
میروم حرفهات را مرور میکنم و حرفهام را ، نکند از دست من...
نکند...
میدانی امیدم به مویی بند شده به حضوری...
اينجا كاملاً شخصي مينويسیم به دور از همه قالبهاي اجتماعي شغلي تحصيلي سياسي و خانوادگيمان...