سی آگوست...
دیروز سی آگوست بود،روز جهانی گمشدهها ...
...و من نشسته بودم و به تو فکر میکردم تو که آخرین گمشدهی این روزهایم بودی
به تو که بی خبریت پتک شده توی سرم...
میروم حرفهات را مرور میکنم و حرفهام را ، نکند از دست من...
نکند...
میدانی امیدم به مویی بند شده به حضوری...
+ نوشته شده در چهارشنبه ۹ شهریور ۱۴۰۱ ساعت 6 توسط صبور
|
اينجا كاملاً شخصي مينويسیم به دور از همه قالبهاي اجتماعي شغلي تحصيلي سياسي و خانوادگيمان...