برداشت ۴

قرار بود سر به زیر باشیم

سربه زیر و نجیب و سربه راه

اما عزیزکم قبول کن سخت است

سخت است برای منی که سالهاست با رویات نشست و برخاست کرده‌ام

سخت است برای منی که سالهاست آرزوت را به آغوش کشیده ام

که حالا

از من درباره‌ی تو بپرسند

از من درباره‌ی تو و رنگ چشمهات

شرمنده مهربان من، بگو چه بگویم؟

بگویم نمیدانم...؟

برداشت ۳

نوشته بود: نوشته‌های بلند دردها را بهتر توصیف میکنند

نوشتم: حتی رمق بلند نوشتن ندارم، من با یک جمله از عرش به فرش میکشمت:

دوست دارمت ولی ندارمت...

برداشت ۲

امیدی به داشتنت ندارم، آرزو چرا...

برداشت ۱

هم اکنون برای تو مینویسم و همچنان تو بی خبری...

تموم شد...

از شواهد و قرائن برمیاد که در آزمون آخر رد شدم، حالا اینکه چرا کسی جرات نمیکنه مستقیم واقعیت رو بهم بگم نمیدونم علتش چیه ولی عجیب احساس آزادی دارم ، اینکه من خود خود خودم رو در سختترین شرایط نشون دادم ، اینکه من مامور به انجام وظيفه ام نه نتیجه، این که من صد واقعیم رو رو کردم ، اینکه نپسندیدی اینکه نخواستی چیزی ازم کم نمیکنه ...

من آنچه شرط بلاغ است با تو میگویم...