مرا بخوان؛ مرا بنام خود بخوان
چنان درختی پر بار
شاخه پراکنده ای و برگ بر برگ نشان ده ای
سایه سارت ماءمن عزیزانت
من اما این دور
نسیم رد شده از لابلای برگهایت را
گویی که از موج گیسوانت گذشته باشد
بو میکشم
خنک میشوم
دستم به بارت نمیرسد پایم به سایه ات
اما
گفته بودم که من خیال پردازم
و
خیال روی تو در هر طریق همره ماست
نسیم موی تو پیوند جان آگه ماست
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۰ ساعت 17 توسط for you
|
اينجا كاملاً شخصي مينويسیم به دور از همه قالبهاي اجتماعي شغلي تحصيلي سياسي و خانوادگيمان...