امن

دلم میخواست آلزایمر داشتم

یادم می‌رفت بهم چی گذشته این چند وقت

میرفتم با ذوق اون کت و شلوار سفید گوشه ی کمد رو برمیداشتم و برانداز میکردم

به بهونه ای پیدا میکردم زنگ بزنم که مسیر صحبت رو بچرخونم به سمت : +چه خبر ؟

-امن و امان !

+امن نوشتنی یا امن خواندنی ؟😉

- که زنگ زدی سوال کامپیوتری بپرسی ؟😅

+ کی بیاییم عروسی ؟ لباسم از مد افتاد

- تو بیشتر از من ذوق داری تو بیشتر از من گیجی انگار

+تو که نمیپوشیش بگذار گوشه کمد باشه ضرر نداره...

کاش آلزایمر داشتم

کاش سفارشهات رو یادم می‌رفت

کاش نصیحتهات رو یادم می‌رفت

کاش گریه هات رو یادم می‌رفت

کاش گریه هام رو یادم می‌رفت

کاش آلزایمر داشتم ...

کاش بودی

دخترم

به یاد تو گندم را بزرگ میکنم...

یک تیر

ادامه نوشته