تبليغاتX
یادداشتهایی برای تو
تمام راه را هم كه اشتباه رفته باشم

هنوز شوق رسيدنم

زنده نگه ميدارد...


+ نوشته شده در  شنبه 8 بهمن1390ساعت   توسط for you | 
حالا كه رفته اي؛

آرام 

اين گوشه دنيا

عاشقي مي كنم

با خيالت...



+ نوشته شده در  سه شنبه 26 مهر1390ساعت   توسط for you | 
عاطفه ام به قتل رسیده

یک قتل عمد !

قاتل تویی که بی پروا گذاشتی رفتی

مقتول منم که بی هوا در هوای تو مردم...

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 مهر1390ساعت   توسط صبور | 
چه کسی یادت داده بعد تو دیوار است؟

نه !

بعد تو منم که نمیخواهی ببینیم...

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 مهر1390ساعت   توسط صبور | 
چه کسی میگوید یک دست صدا ندارد؟

با حرکت دست تو وقت خداحافظی

بغض یکصد هزار ساله ام شکست

تو هنوز میگویی یک دست صدا ندارد؟

چرا؟

چون وقت رقص دست تو وقت خداحافظی من بی صدا مردم؟!!

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 مهر1390ساعت   توسط صبور | 
به من اجازه بده اشک بریزم

                                       یک زن تحمل دلتنگی ندارد....

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 مهر1390ساعت   توسط صبور | 
حرفهای عاشقانه؟

آن هم از زبان تو ؟

چیزی بگو که در مخیله ام بگنجد...

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 مهر1390ساعت   توسط صبور | 
میخواهی بروی؟ برو

برو اما قبل آن که از من بپرسند تو کجایی برگرد...

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 مهر1390ساعت   توسط صبور | 
لازم نیست حتما تو چشمات زل بزنم بگم دچار کمبود محبت شدم همین که وقتی خوابی خودم رو به زور توی بغلت جا می کنم یعنی بهم توجه کن...
+ نوشته شده در  سه شنبه 26 مهر1390ساعت   توسط صبور | 
بد شو تو هم برو

بر من گذر مكن

چشمت به من ببند

بر من نظر مكن

من اما عاشقت ميمانم...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 خرداد1390ساعت   توسط for you | 
آخ كه چقدر دلم مي سوزد براي دلم

+ نوشته شده در  دوشنبه 9 خرداد1390ساعت   توسط for you | 
براي مني كه "تو" را بانو ميدانم

روز، روز توست.

روزت مبارك روزگارت خوش باد

بانوي خياليم

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 خرداد1390ساعت   توسط for you | 
خوب من،خدای من، هر کسی رو که دوست داری یه تو بهش بده،یه تویی که فقط مال خود خود خودش باشه...

+ نوشته شده در  شنبه 31 اردیبهشت1390ساعت   توسط صبور | 
كاش هيچ گاه پيدا نمي شدي

مانند تمام اين سي سال كه گم شده بودي

مانند تمام اين سي سال كه نبودي


كاش حالا كه پيدا شدي

مي بودي ، مي ماندي

كاش دانه هاي دلت پيدا بود

+ نوشته شده در  شنبه 24 اردیبهشت1390ساعت   توسط for you | 

اينجا براي نفس كشيدن مرا تنگ است


+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 اردیبهشت1390ساعت   توسط for you | 
آوخ که تمام می شوم از اینهمه نامهربانیت
+ نوشته شده در  سه شنبه 13 اردیبهشت1390ساعت   توسط for you | 
سکوت می کنم
نخواستنت را
نداشتنت را
نبودنت را
 
به پاس آنهمه
دوست داشتنت
عزیز بودنت
خواستنت
سکوت می کنم...
 
 
 
+ نوشته شده در  دوشنبه 5 اردیبهشت1390ساعت   توسط for you | 
تمام دنیا هم که بروند
تمام دنیا هم که نباشند
تمام دنیا هم که مرا نخواهند
تمام دنیا هم که آوار شود بر سرم
تمام دنیا هم که دل خراب مرا خرابتر کنند
 
تو هستی
اين را با تمام جانم حس مي كنم
 
پ ن: سفر حج بودم،متاسفم كه بي حلاليت خواهي و خداحافظي رفتم، اما دعايم براي تمام آناني كه اينجا هستند بود،يار قديم اينجا را هم دعا كرديم شايد يادي از اين كلبه احزانش بكند.
+ نوشته شده در  یکشنبه 28 فروردین1390ساعت   توسط for you | 
خانه را خاک گرفته
دل را زنگار
بهار هم بی حضور "تو" سرد است
 
گفتم "تو"
تویی که هیچ گاه هیچ جا نبودی
 
اینجا همیشه سرد است
 
اینجا همان دل من است
اینجا خانه ایست که بانو ندارد
+ نوشته شده در  سه شنبه 24 اسفند1389ساعت   توسط for you | 
پا را توان ایستادن نیست
نفس را تاب برآمدن
کمر راست نمی شود
از این همه نبودن
از این همه نداشتن
تو اما خسته نميشوي...
 
پ ن: عنوان از نيما يوشيج
 
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 اسفند1389ساعت   توسط for you | 
برای روزهای نبودنت هزار قصه دارم
به خوابم بیا برایت بگویم
شاید هم بهتر باشد
مرا ببری
من از اینجا بیزارم
من خسته ام بابا
 
پ ن: امروز سیزده سال است پدر رفته
+ نوشته شده در  دوشنبه 16 اسفند1389ساعت   توسط for you | 
دلم براي همه حرفهايي كه
نگفته ام
دلم براي همه حرفهايي كه
نشنيده ام
تنگ است
+ نوشته شده در  سه شنبه 10 اسفند1389ساعت   توسط for you | 
دیرگاهیست بازی را باخته ای
من اما
هنوز ادامه میدهم
آنقدر که تو برنده شوی
بعد بازی را تمام میکنم
 
من از تو بردن را دوست ندارم
+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 اسفند1389ساعت   توسط for you | 
تو را رها نکرده ام
به خود وانهاده ام
 
تو را نیاز شجاع شدن است
نیاز بلوغ احساسات
نیاز تبلور عشق
نیاز عاشق شدن
 
تو را به خود وانهاده ام
تا به خود آیی
به یاد بیاوری رسالت دوست داشتن را
 
من اینجایم تا زمان بازگشتت
تا روزی که خود به خود آیی
 
+ نوشته شده در  سه شنبه 3 اسفند1389ساعت   توسط for you | 
يه زماني فكر ميكردم هيچ وقت هيچ كسي رو پيدا نميكنم كه وقتي براش حرف ميزنم بفهمه منو
يه روزي حس كردم يكي رو پيدا كردم ميتونم براش حرفهايي رو بزنم كه فكر ميكردم هيچوقت به هيچ كسي نميتونم بگم چون نمي فهمن منو
الان به جايي رسدم كه مطمئن شدم هيچوقت هيچكس رو پيدا نميكنم كه وقتي براش حرف ميزنم بفهمه منو

بهتره برگردم به همون قبل ها.اميد داشتن فقط رنج آدمو طولاني ميكنه همين. بازم ميشم مثل همه. همه هم برام يكي ميشن.
زندگي من هيچوقت مخاطب خاص نداشته...هيچوقت. اين من بودم كه اشتباه كردم و واسه خودم مخاطب خاص ساختم.

اينها كه گفتم به دوست داشتنت ربط نداره.تو هميشه براي من عزيزي. ولي نميتوني مخاطب خاص دل من باشي
+ نوشته شده در  دوشنبه 18 بهمن1389ساعت   توسط for you | 
از تكرارهاي من
دوست داشتن را آموخته اي
دوستت دارم گفتن را هم

برو
آدمت را پيدا كن
دوست داشتن را ،دوستت دارم را
نثارش كن

دلخوشم كن به پوچ نبودن اين همه عاشقانه
+ نوشته شده در  یکشنبه 17 بهمن1389ساعت   توسط for you | 
آنانكه دوستشان دارم
آنانكه دوستم دارند
به نام من، براي خاطر من، براي احترام من، براي شادي من، براي صلاح من، براي آرامش من...
فقط و فقط براي من
مرا آتش مي زنند
+ نوشته شده در  شنبه 16 بهمن1389ساعت   توسط for you | 
راحت گذر می کنی
از دوستت دارمهایی که می شنوی
از عاشقانه هایی که می خوانی
از تمامی وجودی که ایثار شده برای تو
راحت گذر مي كني
از من، مني كه ايثار ميكنم عاشقانه مينويسم دوستت دارم ميخوانم
 
قدر لحظه هایت را نمی دانی
+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 بهمن1389ساعت   توسط for you | 
اينكه تو مال من نيستي دوست داشتنم را كم نميكند
دلتنگيم را زياد ميكند افسردگيم را زود مرگيم را
 
فرسوده شدم جانا
 
 
 
+ نوشته شده در  دوشنبه 11 بهمن1389ساعت   توسط for you | 
دل آدمی را ابتدا و انتهایی نیست
جسم است که بخشیده میشود و تصاحب
از ابتدای خلقتش تا انتهای رفتنش
به مادري پدري همسري فرزندي خويشي دوستي و ...
 
دل آدمي را اما مالكي نيست
مرغكي است وحشي
به بامي مي نشيند به اميد دانه اي
دانه افكنش باشي
دانه گيرت ميشود اما گير نميكند
سنگش بزني مي پرد
آواره ميشود سرگردان آسمان
كه شايد بامي بيابد امن جانش
شايد هم نه
عمري حيران آسمان و هوا بماند
و بر هيچ بام درنگي هم نكند
 
اين مرغك وحشي را به بامي نميتوان نگاه داشت
مگر به دانه محبتي كه او را خوش آيد نه دانه افكن را
پس خيال تملكش حتي اگر پاي بست بر پايش زني پوچ است
 
دل آدمي مرغكي است وحشي
كه از اول روز تا آخر روز جانش
دانه گير بامي ميشود كه بخواهدش
پاي بست را به جسم ميتوان زد نه به دل
+ نوشته شده در  شنبه 9 بهمن1389ساعت   توسط for you | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
اينجا كاملاً شخصي مينويسیم به دور از همه قالبهاي اجتماعي شغلي تحصيلي سياسي و خانوادگيمان...
برای تو میتواند برای هر که باشد. هرکس که برای ما تویی بوده‌ هست یا خواهد بود.بسته به زمان مکان و حالمان شاید...

نوشته های پیشین
بهمن 1390
مهر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
آذر 1389
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
نویسندگان
for you
صبور
میم عین لام لام میم
پیوندها
ديالوگهاي ماندگار
مطرود
فرناز
مرا فرانسوي ببوس
گفت و چاي
ورطه
ميلاد ظريف
تجربه هاي آزاد
محبيان
dirtyprettythings
گيومه
صد فرمان
رونوشت بدون اصل
خیاط باشی
Pelanaria(میخوانمش)
آموزش ابتدایی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM